السيد الطباطبائي
163
مجموعه رسائل ( فارسى )
نمىكند ، يعنى نقيض آن را محتمل مىداند اين همان حكم به امكان است . بنابراين مطلوب ثابت است . از اينجا روشن مىشود كه تصديق دو قسم است : اول ، علم به اين كه « الف » « ب » است و ممكن نيست كه « الف » « ب » نباشد ، و اين نوع تصديق « يقين » ناميده مىشود . « 1 » و دوم ، علم به اين كه « الف » ، « ب » است همراه با علم بالفعل ، يا با قوهاى قريب به فعل ، به اين باشد كه نقيض آن امكان دارد . « 2 » همچنين روشن مىشود كه عقيده منطق دانان ظاهرنگر ، كه علم را به « اعتقاد مانع از نقيض » « 3 » تعريف كرده و آن رابه « جزم » و « تقليد » و « جهل مركب » و « يقين » تقسيم كرده و حكم كردهاند كه « ظن » غير از جميع اين اقسام است ، فاسد است . بلكه علم منحصر در « يقين » است ، و ( علم ) غير يقينى از اقسام « ظن » است ، زيرا هيچكدام از اقسام علم غير يقينى تصديق را منع نمىكند ، مگر اين كه گاهى نقيض تصديق پنهان است يا به خاطر ظهور تصديق مورد توجه نيست ، و از اينجاست كه گمان شده است كه تصديق در علمى است كه مانع از نقيض است ، در حالى كه در حقيقت چنين نيست . و چه بسا نقيض تصديق ظاهر مىشود و در اين حال گفته مىشود كه اين علم از نوع « ظن » است ، بااين كه عامه مردم بر هر تصديقى كه بر امكان نقيض آن توجه شود « ظن » نمىگويند ، بلكه عامه آنچه را كه ظهور نقيض آن امكان دارد از جمله « ظن » مىشمارند . از سوى ديگر ، آنچه كه تصديق در نفس الامر با آن مطابقت دارد ، هر چند انقلاب آن از حالتى كه داراست محال است ، بااين حال چه بسا تصديق آن ، يك تصديق يقينى
--> ( 1 ) . منظور اين است كه مثلًا دانستن اين كه « الف موجود است » ، برابر است با دانستن اين كه « الف معدوم نيست » . درواقع وقتى به چيزى علم پيدا مىكنيم ، هم زمان به نقيض آن نيز علم پيدا كردهايم ( 2 ) . يعنى ، نقيض تصديق را منع نمىكند ( 3 ) . ارسطو ، انولوطيقا الاواخر ، 71 - ب ، 19